آنچه باید نوشت

خرید بک لینک
نوشته بودی آنجا مدام باران می آید و دلتنگ چشمان من شده ایو من که نتوانسته بودم همراه نامه برایت چتر بفرستم نوشته بودم :اینجا اما نه بارانی می آید و نه کسی برای چشمان من اسپند دود می کند...فقط منم و دلی که برایت یک تهران تنگ شده است...نوشته بودی کاش راهمان انقدر دور نبود و کاش سرت انقدر درد نمی کرد...و من که نتوانسته بودم اشک هایم رانشانت دهم نوشته بودم دلیل سردردهایت منم همه به زخم ها دستمال می بندند و تو...دل بسته ای؟نوشته بودی دیروز وسط یک چهارراه که جای سوزن انداختن نیود عطر مرا شنیده ایو من که سالها بود دیگر آن عطر را نمی زدم نوشته بودممن اما لابلای این نامه ها چشمانت را دیدم که سرخ است... آنچه باید نوشت...

ما را در سایت آنچه باید نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: سه شنبه 3 آبان 1401 ساعت: 3:21

صفحه بندی